طرح درس کلاس یوگا – شهر من آرام نیست

کارگاه تک جلسه ای یوگا 

اسم کارگاه : شهر من آرام است.

زمینه ی کلاس: حفظ محیط زیست شهری 

متریال: عروسک برای بازی تعادلی / موزیک برای بازی shake  / توپ برای اسم بازی

آشایی با یوگا

خیلی خیلی سال پیش اون وقتی که آدمها توی جنگل و کوه و طبیعت زندگی میکردن به محیط اطرافشون گاه میکردند و دیدند که حیوونها و ستاره ها و ابرها و درختها و خلاصه هرچی که توی طبیعت بود رو با دقت نگاه کردند به حرکت و شکل اونها دقت کردند و کم کم شروع کردند از حرکات اوننها یه چیزی رو کشف کردن به اسم “یوگا”

بچه ها جون طبیعت همیشه به ما یه حس خوب میده پس یوگا هم همون چیزیه که به ما حس خوب میده، یوگا باعث میشه ما شاد بشیم و حالا که همه‌ی ما توی شهر زندگی میکنیم یوگا اومده توی شهر و خونه‌ی ما. 

 

اسم بازی 

توی یک دایره میشینیم و یک توپ دست‌مونه ، توپ  رو قل میدیم دست هرکی افتاد اسمش رو میگه و توپ رو قل میده به یکی دیگه 

حالا یه شعر میخونیم : کی امروز اینجاست ؟ 

کسی که توپ دستشه : ترانه امروز اینجاست ، 

همه باهم : بشینن پایین ، بپر بالا ، ترانه اینجاست ترانه اینجاست.

 

مراقبه‌ی شروع 

خب حالا همینطوری که نشستیم توی دایره بیایید چشمامون رو ببندیم و اگر دوست دارید دستهاتون رو بذارید روی پاهاتون و کف دستهاتون رو ، رو به آسمون نگه دارید .

ما اولین خونه‌مون کره‌ی زمینه ، این خونه پر از دریاست پر از جنگل و درختهای سرسبزه پر از گلهای رنگی پنگی ، کلی رودخونه داره و یه عالمه حیوون که همه شون توی این خونه ی بزرگ که اسمش زمینه زندگی میکنن. به این فکر کنید که ما چقدر خوشبخت هستیم که توی این سیاره زندگی میکنیم .

کلی آدمهای مختلف توی زمین زندگی میکنن. ما توی ایرانیم ایران هم یه جای خوش آب و هواست با کلی جنگل ودریا و رودخونه و هرکدوممون توی یه شهریم و هرکسی یه خونه داره و یه اتاق.

حالا همه مون جمع شدیم اینجا توی این اتاق تا با هم شادی رو تجربه کنیم 🙂یه نفس عمیق میکشیم و لبخند میزنیم 

و آروم چشمامون رو باز میکنیم و میتونیم به دوست کناریمون یه حرف خوب بزنیم .

 

شروع قصه . حرکت و آسانا 

آدمهای شهر شروع کردن به اطرافشون نگاه کردن و چیزهای خیلی عجیب وغریبی دیدن ( چند بار به چپ و راست مچرخن و هی نفس میکشن )

هرچی به اطرافشون نگاه کردن و چیزهای عجیب و غریب دیدن (چند بار به چپ و راست میچرخن و هی نفس میکشن) هرچچی به اطرافشون نگاه کردن دیدن که ای بابا چقدر این شهر شلوغ پلوغهچرا هیچ چیزی سر جاش نیست ، چقدر بی نظمی و هرجو مرج اینجاست
مثلا یه گوشه‌ی شهر چند نر داشتن از سرما به خودشون میلرزیدن (بازی shake رو انجام میدیم) یا یهویی دیدم یه عالمه هواپیما وسط خیابون داره حرکت میکنه ( جنگجوی سه ، میشه یه عروسک هم بذاریم رو بدنشون که تمرین تعادل باشه) و از همه عجیبتر این بود که پلیس ایستاده بود وسط شهر و داشت ادابازی درمی‌آورد هرکس هم توی شهر بود و داشت رد میشد می‌ایستاد و ادای پلیسه رو درمیآورد.

آأمهای شهر دیدن که اینطوری نمیشه و تصمیم گرفتن به اوضاع شهر رسیدگی کنن. و این بی نظمی رو از بین ببرن و شهر رو مرتب و منظم کنن که هرچیزی سر جای خودش باشه پس واسه اینکه بتونیم شهرمون رو منظم بدیم اول باید از خونه‌مون شروع کنیم پس یه روز از خواب بیدار شدن، لباس پوشیدن دیدن اِ این لباسه چرا پاره است سوزن رو نخ کردن و شروع کردن به دوختن لباس (خم به جلو و تاداسانا) لباسشون که آماده شد پوشیدنش (دکمه هاش رو بستن) و رفتن و با ماشین حرکت کردن (جنگجوی دو به صورت متحرک) از پارکینگ که اومدن بیرون دیدن که هوا چقدر آلوده است تصمیم گرفتن (با تاکسی برن) تا برسن به مترو ( و با مترو برن) خلاصه رفتن و (از توی تونل رد شدن ) رسیدن به یه شهر شلوغ اول رفتن سراغ خیابونها و کنار تمام خیابونها (درخت) کاشتن، وق که درخت کاشتن هوا ابری شد و شروع کرد به بارون باریدن (بارون بارید و بارید )بعضیها ( چترهاشون رو درآوردن )و زیر بارون قدم زدن یه سریها هم عاشق این بودن که خیس بشن پس بدون چتر قدم زدن (پوزیشن دونده با تییر جای پاها)بارون که قطع شد خورشید تابید ( از خم به جلو میاد بالا) و بعدش رنگین کمون دراومد (خم به پهلوها) توی آسمون دراومد.

حالا که هوا عالیه وقتشه که (یه حمام آفتاب بگیریم) بعد از اینکه ـفنتب گرفتن یه نگاهی به شهر انداختن و دیدن یه چیزی توی این شهر کمه  ، بچه‌ها فکر میکنید چی کمه توی این شهر ؟ آهان یه کتابخونه و شروع کردن به ساختن کتابخونه که مردم با کتاب خوندن حالشون خوب بشه و (کتاب بخونن) 

بعدش رفتن به گربه‌ها رسیدگی کنن و به سگها رسیدگی کنن و وقتی که یه کم اوضاعش بهتر شد حالا وقتشه بریم یه کم برقصیم (رقص هالیوود)

 

سرد کردن 

بعد از کلی رقص و شادی دیگه کم کم ماه شروع کرد به طلوع کردن(نیمه‌ی ماه) و دیگه وقت خواب بود . شهر تاریک شد و بعضی از آدمها با مترو برگشتن خونه بعضیها هم (با دوچرخه) رفتن خونه شون بدون اینکه اون روز هوا رو آلوده کنن .رفتن به خواب و یه سری دوچرخه شون رو گذاشتن این طرف یه سری هم گذاشتن اون طرف ، چند تا نفس عمیق کشیدن و با خیال راحت و لبخند روی لب رفتن که بخوابن .

 

شاواسانا 

توی شهری که ما زندگی میکنیم همه چیز آرومه ، هوا سالمه و هروقت پنجره رو باز میکنیم همیشه توی آسمون آبی یه تیکه ابر پنبه‌ای شکل یه قلب بزرگ داره به ما لبخند میزنه و ما با شدی و خنده رو لبامون یه نفس عمیق میکشیم و یه آخیش میگیم و همینطوری خوابیدیم به این فکر میکنیم که شهر ما آرومه ، ادمهاش باهم دوست هستن ، و همه همدیگه رو دوست دارن ، اگر کسی یه روزی غصه بخوره خونواده و دوستاش کنارش هستند و بهش امید میدن و مطمين میشیم که همدیگه روداریم خدا رو داریم که همیشه حواسش به ما و شهر پاک و تمیز و آروم ما هست .

گربه ها و سگها با خیال راحت توی پارکها راه میرن و بازی میکنن . بچه‌ها با خانواده هاشون توی پارک بازی میکنن ، آدمها غذای سالم میخورن و آرامش دارن چون ورزش میکنن و کتاب میخونن و خلاصه همه چیز سرجاشه توی شهر قشنگ ما 🙂 

(چند ثاینه سکوت )

کم کم صبح د و خورشید تابید و بیایید یه کوچولو انگشتهای دست و پامون رو تکون بدیم.

خیلی آروم بچرخیم به پهلو و خودتون رو بغل کنید و با چشمای بسته بشینید.

دستاتون رو بیارید نزدیک قلبتون و هر آرزویی دارید توی دلتون آروم با خودتون بگید بعد که آرزوتون رو خواستید دستهاتون رو بذارید روی چشماتون و آروم چشماتون رو باز کنید .



ناماسته 🙂